کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 اسفند ماه ، 1388
 
منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت

وضعیت آنلاین
در حال حاضر 3 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش امديد ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 5
کل ارسال ها 5
کل بازديد ها 512
کل پاسخ ها 0
کل اعضا 11
آخرين 20 ارسال انجمن

نگاهی به دوران پس از ظهور
ارسال شده توسط shamimyar در مورخه : جمعه، 11 دي ماه ، 1388

مقدمات ظهور
ارسال شده توسط shamimyar در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

ولایت فقیه
ارسال شده توسط shamimyar در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

سنت انتظار
ارسال شده توسط shamimyar در مورخه : چهارشنبه، 18 آذر ماه ، 1388

وظيفه شيعيان در دوران غيبت
ارسال شده توسط shamimyar در مورخه : دوشنبه، 16 آذر ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

چت روم

سلام دوستان برای ورود به چت روم بر روی عکس کلیک کنید.


لینکدونی سایت

سایت محسن قرائتی

وب سایت امام خمینی

سایت سید علی خامنه ای

سایت مکارم شیرازی

سایت صافی گلپیگانی

محمد تقی بهجت

سایت نوری همدانی

وبلاگ شمیم یار


گروه اینترنتی شمیم یار

آخرين ارسال هاي تالارگفتمان

نگاهی به دوران پس از ظهور 0 94 shamimyar
مقدمات ظهور 0 93 shamimyar
ولایت فقیه 0 93 shamimyar
سنت انتظار 0 132 shamimyar
وظيفه شيعيان در دوران غيبت 0 100 shamimyar
     

تابلوی اعلانات

گروه اینترنتی شمیم یار افتتاح شد. جهت ورود کلیک کنید.

سایت شمیم یار تا ساعات اینده با ادمنه جدید .com قابل دست رسی خواهد بود


داستان دلدادگی-در انتظار یار

 

امام مهدی

درباره مرحوم حاج محمّد علی فشندی تهرانی، جز چند تشرّف که بزرگان از وی نقل کرده‌اند، چیزی نمی‌دانیم؛ با اینکه ظاهراً دیری نیست که به رحمت حق پیوسته‌اند. اینکه خاستگاه، خانواده، خاندان، تربیت و تحصیلات، زمینه و زمانه، زیست و زندگی، حتّی شغل و پیشه و احیاناً استادان اخلاقی و مربیّان و مرشدان سلوکی این نیك‌بخت چه کسانی بوده‌اند، آگاهی چندانی در دست نیست.

شهید محراب و معلّم اخلاق، شهید آیت‌الله دستغیب(ره) که دو تشرّف از مرحوم فشندی را در کتاب «داستان‌هایِ شگفت» به نقل از خود وی آورده، درباره آن مرحوم چنین نوشته است: «مکرّر شنیده بودم که یکی از اخیار زمان، توفیق تشرّف به خدمت حضرت بقیّه الله(عج) نصیبش شده و داستان‌هایی [در این باب] دارد. دوست داشتم او را ببینم و [آن داستان‌ها را] از زبان خودش بشنوم، تا اینكه در ربیع‌الثانی 1395 در تهران به همراه حاج آقا معین شیرازی، او را ملاقات نمودم. آثار خیر، صلاح، صداقت و دوستی اهل بیت(ع) از [سیمای] او آشکار بود. از حاج آقا معین خواهش کردم که مطالب حاجی را مرقوم فرمایند و اینک عین مرقومه ایشان ثبت می‌شود».1

 

تشرف اول؛ احترام به سادات

مرحوم حاج محمّد علی فشندی، تشرّف نخست خود را این‌گونه برای آیت‌الله شهید دستغیب و مرحوم حاج آقا معین شیرازی نقل كرده است:

قریب سی‌سال پیش، برای زیارت اربعین عازم کربلا شدم. آن زمان جهت [صدور] گذرنامه، از هر نفر، چهارصد تومان می‌گرفتند. بعد از اخذ گذرنامه، خانواده ما [همسرم] گفت: «من هم می‌آیم». ناراحت شدم و گفتم: «چرا قبلاً نگفتی؟!». خلاصه بدون گذرنامه [عیال] حرکت کردیم. جمعیّت و همراهان ما پانزده نفر بودند. که عبارت بودند از چهار مرد و یازده زن. [که در میان زنان] یک پیرزن سیّد علویّه ـ که عمر او 105 سال بود ـ نیز وجود داشت. این پیرزن علویّه با دو نفر از همراهان ما، قرابت و خویشاوندی داشت.

[با اینكه جابه‌جایی و انتقال پیرزن علویّه خیلی زحمت و گرفتاری داشت امّا او را حرکت دادیم و با خود بُردیم.

هر چند گذرنامه نداشتیم امّا به آسانی از مرز ایران و عراق گذشتیم و قبل از اربعین حسینی(ع) به کربلا مشرّف شدیم. بعد از اربعین و پس از زیارات به نجف اشرف مشرّف گردیدیم و بعد از 17 ربیع‌الاوّل هم قصد زیارات کاظمین و سامرّا نمودیم. در این وقت خویشاوندان پیرزن علویّه از بُردن او به کاظمین و سامرّا و جابه‌جایی وی خیلی اظهار ناراحتی کرده و گفتند: «او را با خود نبریم. در نجف بماند تا برگردیم» امّا من گفتم: زحمت این پیرزن و سیّد علویه با من است [شما نگران و ناراحت نباشید!]

به اتّفاق همراهان به راه افتادیم. ایستگاه قطار کاظمین و سامرّا شلوغ بود و همه در انتظار قطار بودند. به هر حال با آن جمعیّت زیاد، تهیّة بلیط و اسکان مشکل می‌نمود. در این هنگام سیّدی عرب ـ که شالی سبز به کمر داشت ـ نزد من آمد و فرمود: سلام علیکم! حاج محمّد علی! شماها پانزده نفر هستید؟! عرض کردم: بله! فرمود: این پانزده بلیط را بگیرید و همین‌جا باشید! من می‌روم بغداد و بعد از نیم ‌ساعت با قطار برمی‌گردم و یک کوپه (اتاق) دربست برای شما نگه می‌دارم. شما از جای خود حرکت نکنید!

امام زمان(ع) شما را ـ به خاطر احترام به آن پیرزن علویّه ـ میهمان کرده است.

قطاری از کرکوک آمد و سیّد سوار شد و رفت. بعد از نیم ساعت قطاری آمد و جمعیّت هجوم آوردند. رفقا و همراهان من خواستند سوار شوند که من مانع شدم و آنها از این حرکت من کمی ناراحت شدند. همه که سوار شدند، آن سیّد آمد و ما را در یک کوپه دربست سوار قطار کرد. وقتی وارد سامرا شدیم آن سیّد بزرگوار به من فرمود: شما ـ به اتّفاق همراهان به منزل سیّد عبّاس خادم بروید!

من [نشانی سیّد عبّاس خادم را یافتم] و نزد او رفته، گفتم: ما پانزده نفر هستیم، شش روز هم در اینجا می‌مانیم و دو اتاق می‌خواهیم. ضمناً هزینه و کرایه محل چقدر می‌شود؟

امام زمان

سیّد عباس خادم گفت: یک آقای سیّدی کرایه شش روز شما را به همراه مخارج خوراک و زیارت‌نامه‌خوان پرداخت و فرمود که: «روزی هم، دو مرتبه شما را به سرداب و حرم ببرم!».

گفتم: آن سیّد کجاست؟ گفت: همین الآن از پلّه‌های ساختمان پایین رفت. فوراً به دنبال سیّد پایین آمدم امّا هر چه گشتم او را ندیدم و نیافتم. دوباره به سیّد عبّاس خادم مراجعه کردم و گفتم: آن سیّد هزینه پانزده بلیط را از ما طلب‌کار بود. نمی‌دانی کجا رفت؟ گفت: من نمی‌دانم! تازه تمام مخارج شما را هم در این شش روز پرداخت کرده است!

[زیارات کاظمین و سامرا که تمام شد] دوباره به کربلا برگشتیم. در کربلا نزد مرحوم آیت‌الله سیّد مهدی شیرازی ـ از مراجع معظّم تقلید ـ رفتم، جریان را برای آقا نقل کردم و درباره بدهی خود به آن سیّد عرب بزرگوار پرسیدم. مرحوم آیت‌الله شیرازی فکری کردند و بعد فرمودند: در جمع شما از سادات کسی هست؟

عرض کردم: بله، یک پیرزن علویّة کهنسالی است!

فرمود: امام زمان(ع) شما را ـ به خاطر احترام به آن پیرزن علویّه ـ میهمان کرده است!

مرحوم شهید دستغیب در خاتمة تشرّف می‌نویسد: «به نظر حقیر، شاید آن سیّد بزرگوار عرب ـ یکی از «رجال الغیب» یا «ابدال» ـ که ملازم خدمت آن حضرت‌اند ـ بوده باشد».2

 

تشرّف دوم؛ آماده شدن مقدّمات زیارت کربلا

«قریب بیست سال پیش، شب جمعه‌ای به همراه آقا سیّد محمّد علی باقر خیّاط و دیگر دوستان به مسجد جمکران رفته بودیم. در آنجا همه [بعد از اعمال و آداب مسجد] خوابیدند و تنها من و پیرمردی بیدار بودیم. او بر پشت بام، شمعی روشن کرده و [در پرتو آن] دعا می‌خواند. من هم به نماز شب مشغول بودم. در این وقت دیدم که ناگاه هوا روشن شد. با خود گفتم: حتماً ماه طلوع کرده است. امّا هر چه نگاه کردم. ماه را [در آسمان] ندیدم! یک مرتبه متوجّه شدم که در فاصله پانصد متری من، سیّد بزرگواری در زیر درختی ایستاده است و این نور [تابش] از آن آقا می‌باشد. به پیر مردِ کنارِ خود گفتم: شما کنار آن درخت، آقایی رامی‌بینید؟! پیرمرد گفت: هوا تاریک است و چیزی هم دیده نمی‌شود [تو هم] خوابت می‌آید، برو بگیر بخواب!

دانستم که پیرمرد سیّد را نمی‌بیند.

[در این وقت به نزد سیّد رفتم] عرضه داشتم: آقا دلم می‌خواهد به کربلا بروم امّا نه پولی دارم و نه گذرنامه‌ای. اگر تا صبح پنج‌شنبه آینده، گذرنامه من با پول آماده شد، می‌دانم که امام زمان(ع) هستید و گرنه یکی از سادات می‌باشید. [بعد از عرض این حاجت] ناگهان دیدم که همه‌جا تاریک شد و آن آقا هم نیست. صبح، داستان را برای رفقا و همراهان تعریف کردم. بعضی از آنها مرا مسخره کردند [و به ساده‌دلی من خندیدند].

امام زمان علیه السلام

گذشت تا روز چهارشنبه هفته آینده آن؛ صبح زود در میدان فوزیه [میدان امام حسین(ع) فعلی] برای کاری رفتم و به خاطر باران، کنار دیواری ایستادم. در این هنگام پیرمردی ناشناس نزد من آمد و گفت: حاج محمّد علی! مایل هستی به کربلا بروی؟!

عرض کردم: خیلی مایلم امّا نه پولی دارم و نه گذرنامه‌ای!

گفت: شما دو عدد عکس با دو عدد رونوشت شناسنامه برای من آماده کن!

گفتم: عیالم را می‌خواهم ببرم! گفت: او هم مانعی ندارد!

با عجله به خانه رفتم، اسناد و مدارک را برداشتم، آوردم و به پیرمرد دادم. پیرمرد گفت: فردا صبح همین وقت اینجا بیایید و مدارک و گذرنامه‌های خود را از من بگیرید!

فردا صبح به همان محل رفتم. پیرمرد آمد و گذرنامه‌ها را با ویزای عراقی به همراه پنج هزار تومان پول به من داد و رفت و بعد هم دیگر او را ندیدم.

از آنجا به منزل آقا سیّّد محمّد باقر خیّاط ـ که در آن مجلس ختمِ صلوات برقرار بود ـ رفتم. بعضی از رفقا و همراهان آن شب از راه تمسخر به من گفتند: حاج محمّد علی! گذرنامه‌ها را گرفتی؟

گفتم: بله! و گذرنامه‌ها را با پول به آنها نشان دادم [با تعجّب] تاریخ گذرنامه را خواندند و دیدند تاریخ آن روز چهارشنبه است. همه به گریه افتادند و گفتند: خوشا به سعادتت! ما که سعادت نداشتیم.3

 

پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388 بازدید:4 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 4 بار بازديد شده

آفتاب در شب-در انتظار یار

در زمان علامه حلّی، یکی از مخالفان مکتب اهل بیت، کتابی در ردّ مذهب شیعه نوشته بود و در مجالس عمومی و خصوصی خویش از آن بهره می‌گرفت و افراد زیادی را نسبت به طریقة شیعه، بدبین و گمراه می‌نمود. از طرفی، کتاب را در اختیار کسی نمی‌گذاشت، تا مبادا به دست دانشمندان شیعه بیفتد و جوابی بر آن بنویسند و یا ایرادی وارد کنند.

علامه حلّی، با آن عظمت قدر و جلال علمی، به دنبال راهی برای به دست آوردن آن کتاب، به گونه‌ای ناشناس به مجلس درس آن مخالف می‌رود و برای حفظ ظاهر، خود را شاگرد او معرفی می‌کند و بعد از مدتی، علاقه و رابطه استاد و شاگردی را بهانه می‌کند و تقاضای دریافت آن کتاب را می‌نماید.

آن شخص، در یک حالت عاطفی قرار می‌گیرد و چون نمی‌تواند دست رد بر سینه شاگرد ممتاز خود بزند، لاجرم می‌گوید: «من نذر کرده‌ام که کتاب را جز یک شب به کسی واگذار نکنم.»

علامه به ناچار می‌پذیرد و همان یک شب را غنیمت می‌شمرد و از همان آغاز شب، با یک دنیا شعف و خرسندی به رونویسی آن کتاب قطور می‌پردازد!!

نظر او این بود که ابتدا هر قدر می‌تواند، از آن کتاب یادداشت کند و سپس در فرصتی مناسب به پاسخش اقدام نماید.

اما همین که شب به نیمه رسید، چشم‌های علامه سنگین می‌شود و او را خواب فرا می‌گیرد. در همین هنگام ناگاه میهمان جلیل‌القدری داخل اتاق او می‌شود و با او هم سخن می‌گردد و پس از صحبت‌هایی می‌فرماید:

«علامه، بسیار خسته شده‌ای، اکنون تو بخواب و نوشتن را به من واگذار.»

علامه حلی، بی‌چون و چرا اطاعت می‌کند و به خواب عمیقی فرو می‌رود. وقتی از خواب بر می‌خیزد، از میهمان نورانی‌اش اثری نمی‌بیند و چون سراغ نوشته‌هایش می‌رود،‌ کتاب را می‌بیند که به صورت تمام و کمال نوشته شده است و در پایان آن نقشی را به عنوان امضاء، چنین مشاهده می‌کند:

«کتبهُ الحجّه» یعنی، حجت خدا آن را نگاشت.

پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388 بازدید:5 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 5 بار بازديد شده

دانلود دعای عهد با صدای استاد فرهمند

 

با سلام خدمت کاربران گرامی براتون امروز یک دانلود که دعای عهد باشد

اماده دانلود کردم. که باصدای استاد فرهمند است. امیدوارم لذت ببرید.

دانلود فقط مخصوص اعضا می باشد.

 

دوشنبه، 10 اسفند ماه ، 1388 بازدید:12 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 12 بار بازديد شده

ندبه هاى دلتنگى-در انتظار یار

امام زمان(عج)

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم.

شکوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان ما نگسترده است، اما مهتاب انتظار در شبهاى غیبت سوسوزنان چراغ دلهاى ماست.

نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینه ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى گریزم و در نامهربانیهاى دوران، پدر را فریاد نمى کشم; دیگر رنج خار مرا به رنگ گل نمى کشاند; دیگر باغ خیالم آبستن غنچه‌هاى آرزو نیستند; دیگر هر کسى را محرم گریستن هاى کودکانه ام نمى کنم.

حکایت حضور، براى من یادآور صبحى است که از خواب سیاهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرماى غم را میان گرمى دست هاى پدرم گم مى کردم. کاشکى کلمات من بى صدا بودند; کاشکى نوشتن نمى دانستم و فقط با تو حرف مى زدم; کاشکى تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشکر نامحرمان الفاظ باز مى گرفت و در سراپرده دل مى نشاند; کاشکى دلدادگان تو مرا هم با خود مى بردند; کاشکى من جز هجر و وصال، غم و شادى نداشتم!

مى گویند: چشم هایى هست که تو را مى ببنند; دلهایى هست که تو را مى پرستند; پاهایى هست که با یاد تو دست افشان‌اند; دست هایى هست که بر مهر تو پاى مى فشارند.

مى گویند: تو از همه پدرها مهربان‌ترى، مى گویند هر اشکى از چشم یتیمى جدا مى شود بر دامان مهر تو مى ریزد.

مى گویند...مى گویند تو نیز گریانى!

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم.

مرا ببخش که در پرده خیالم، رشته کلمات، سررشته خود را از کف داده‌اند و نه از این رشته سر مى تابند و نه سررشته را مى‌یابند.

عمرى است که اشک هایم را در کوره حسرت ها انباشته‌ام و انتظار جمعه‌اى را مى‌کشم که جویبار ظهورت از پشت کوه‌هاى غیبت سرازیر شود، تا آن کوزه و آن حسرت ها را به آن دریا بریزم و سبکبار تن خسته‌ام را در زلال آن بشویم.

اى همه آروزهایم!

من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى‌کنى؟

با چشمهایم که یک دریا گریسته است چه مى‌کنى؟

با سینه‌ام که شرحه شرحه فراق است چه خواهى کرد؟

به ندبه‌هاى من که در هر صبح غیبت، از آسمان دلتنگی‌هایم فرود آمده‌اند، چگونه خواهى ساخت؟

مى‌دانم که تو نیز با گریه عقد برادرى بسته‌اى و حرمت آن را نیکو پاس مى‌دارى.

مى‌دانم که تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگرى دوست مى دارى. مى‌دانم که تو جمعه‌ها را خوب مى‌شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه‌اى اشک مى‌ریزى.

اى همه دردهایم! از تو درمان نمى خواهم که درد تنها سرمایه من در این آشفته بازار دنیاست.

تنها اجابتى که انتظار آن را مى کشم جماعت ناله‌هاست; تنها آرزویى که منت پذیر آنم، خاموشى هر صدایى جز اذان «یا مهدى» است.

گر بر کَنم دل از تو و بردارم از تو مهر            آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟

 

پنجشنبه، 6 اسفند ماه ، 1388 بازدید:8 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 8 بار بازديد شده

من امام زمانم...باورکن-در انتظار یار

مدعیان دروغین

یک درد دیرینه!

دفتر تاریخ را که ورق بزنی، خواهی دید همواره دروغ‌پردازان نابکاری بوده‌اند که خودشان را رهبر حقیقی معرفی می‌کردند تا سیر واقعی هدایت را منحرف کنند و انسان‌ها را به‌سوی پرتگاه‌های مخوف ظلالت و گمراهی ببرند. این افراد عَلم جهالت بر دوش می‌نهادند تا خلق را به سوی پس کوچه‌های ظلمت رهنمون شوند.

همان‌گونه که هدایت‌گران راستین در زندگی انسان‌ها بسیار لازم و مفیدند، به همان اندازه جاهلان فریب‌کاری که به قصد تخریب عقاید حقه، حجابی می‌شوند در برابر خورشید هدایت، وجودشان خطرناک و گمراه‌کننده است.

زمانی که امام عصر رخت غیبت طولانی را به تن کرد، هوشمندانه سخن از مسأله اخلال در رهبری به میان آورد و مشت دروغ‌گویان افترازن را باز کرد که خود را به جای امام و نماینده او معرفی می‌کردند. طنین دل‌نشین سخنان مولا از پشت این واژه‌ها گوش را می‌نوازد:

و به زودی برای شیعیانم کسانی ظاهر خواهند شد که ادعای مشاهدة مرا خواهند کرد. آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعایی بنماید، مسلما دروغ‌گو و افترا زننده است.

 

از نیابت تا نبوت

روزها و شب‌های غیبت کبری دروغ‌گویان بسیاری را به خود دیده است. کسانی که به طمع مال و جاه و یا با حمایت بیگانگان و استعمارگران غرب، ادعای قائمیت کردند. یکی از آنها «علی‌محمد» فرزند میرزا رضای بزاز و بنیان‌گذار فرقه بابیت بود.

160 سال پیش زمانی که 25ساله بود ادعای بابیت امام عصر را کرد و نمونه بارزی شد برای کلام امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه). او می‌گفت بنده‌ای از بندگان و نماینده‌ای از نمایندگان امام عصر است.

گمان نکنید که این ادعاها تنها در گذشته مطرح می‌شده هم‌اکنون مدعیان بسیاری هستند که در زندان به سر می‌برند و شاید منتظر دمیدن لحظة ظهورشان از پشت میله‌های زندان باشند.

بعدها که زمینه را مساعد دید در گوشه و کنار آثارش ادعای عجیبی کرد. کم‌کم ادعا را علنی مطرح کرد و با بانگ بلند گفت: من همان قائم هستم که انتظار او را می‌کشید!

 

مهدویت با نان استعمار

حمایت‌های بی‌دریغ بیگانگان و استعمار سبب شد که این مرام در فراموش‌خانه تاریخ راه نابودی را نپیماید و این صدای کریه بعدها از حلقوم افراد دیگری خارج شود. منجی آخرالزمان تنها به محمدعلی باب خلاصه نشد. پس از او افرادی بودند که به منظور فریب مردم ساده‌دل به ناموس الهی یعنی دین خدا خیانت کردند و خود را فرستاده خدا نامیدند آنها عده‌ای ساده‌لوح را به گرد خود جمع کردند و بافته‌های ذهنی و تحلیلات مهمل خویش را به نام وحی الهی به خورد عوام دادند.

چهره‌هایی مانند میرزا حسین علی ‌نوری موسس فرقه بهائیت، فرزندش عباس افندی و نوه دختریش شوقی افندی، قادیانی، مهتدی سودانی و ده‌ها تن دیگر که مقام امامت به کامشان شیرین آمد و یکی پس از دیگری امام زمان شدند!

 

ادعا از پشت میله‌های زندان

گمان نکنید که این ادعاها تنها در گذشته مطرح می‌شده هم‌اکنون مدعیان بسیاری هستند که در زندان به سر می‌برند و شاید منتظر دمیدن لحظة ظهورشان از پشت میله‌های زندان باشند.

سامر ابوقمر که رهبر گروهک جندالسماء در عراق بود، با حمایت رژیم صدام و حزب بعث بر سر کار آمد!

پس از سقوط صدام مدتی ناپدید شد و در این دوران کتاب «قاضی‌السماء» را نوشت و در این کتاب خودش را شیعه خالص معرفی کرد. او در این کتاب پس از نفی اعتقادات اصیل شیعه مدعی شد که خودش امام زمان است و فرزند بلافصل امیرالمؤمنین(ع)و حضرت زهرا(س)او می‌گفت نام حقیقی‌اش علی‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب است و برادر امام حسن و امام حسین(ع)حالا چطور سر از دوران ما درآورده خودش می‌گفت به‌صورت نطفه‌ای به آسمان برده شده و در آنجا منجمد گردیده و سپس در این زمان در رحم مادر دومش یعنی «امه‌السودا» قرار داده شده و متولد گردیده است.

بساط این گروهک با دخالت پلیس عراق جمع شد.

مدعیان دروغین

تا پای چوبه‌ دار

منجیان دیگری نیز بودند که مدت کوتاهی پس از ظهورشان بر دار مجازات آویخته شدند. محمد حسین‌زاده ابوحبیبی معروف به «درویش» در شهریور1386 در قم ظهور کرد. او نه سوادی داشت و نه اطلاعات دینی درستی. اما با رهبری گروه‌های مختلف به ایجاد انحراف در دین و تغییر در اجرای دستورات الهی همت گماشت! هم‌چنین پس از مدتی رمالی و دعانویسی، ادعای امام زمانی هم کرد و ضمن اشاعه فحشا و فساد به‌طور علنی به حرم‌های پیشوایان معصوم بی‌احترامی نمود.

در آذرماه سال 1385 دادستان قم از دستگیری منجی دیگری به نام ع.د خبر داد. این فرد ضمن مبارزه علنی با مسلمات دین، جمکران را قبله معرفی کرده و با چاپ کتابی صد صفحه‌ای درصدد فریب افکار عمومی برآمده بود.

 

این چراغ خاموش نمی‌شود!

فرقه‌سازی استعماری برای از بین بردن مذاهب اصیل، سابقه‌ای حداقل سیصدساله دارد. از دوره صفویه این فرقه‌سازی توسط دشمنان اسلام رواج پیدا کرد. اگر به تلاش‌های آمریکا و صهیونیست برای ساقط کردن موضوع مهدویت و خرافی و بی‌پایه معرفی کردن آن نظری بیندازیم متوجه می‌شویم که دشمن به تاراج سرمایه‌های گران‌سنگ فرهنگی به‌عنوان مهم‌ترین راه به‌دست گرفتن تمام داروندار کشورهای ممالک اسلامی چشم دوخته است.

اما از آنجا که حجت‌های رسای الهی پیوسته در کار است و هدایت مردم در کف اقتدار الهی، دست فریب این دشمنان همواره رو می‌شود تا انسان‌های حق‌جو راه باطل را نپیمایند و باطل بر حق چیره نشود. چرا که وعده الهی در حال تحقق است که: انّ علینا للهدی؛ هدایت مردمان با ماست.

پنجشنبه، 6 اسفند ماه ، 1388 بازدید:11 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 11 بار بازديد شده

 
عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

آمار کاربران

مطالب گذشته
سه شنبه، 4 اسفند ماه
· تبریک اغاز امامت امام زمان
شنبه، 1 اسفند ماه
· افتتاح گروه اینترنتی شمیم یار
پنجشنبه، 29 بهمن ماه
· حضرت باران
· مسافر نور-شعر مهدویت
پنجشنبه، 22 بهمن ماه
· امام خمینی رحمه‌الله، باور زنده ظهور
چهارشنبه، 21 بهمن ماه
· دهه فجر مبارک باد
· نقش حضرت امام (ره) در پیدایش انقلاب عظیم اسلا
پنجشنبه، 15 بهمن ماه
· تسلیت فرا رسیدن اربعین
· شرحی بر دعای امام زمان (عح)
· مردیم و نمردیم-شعر مهدویت
پنجشنبه، 8 بهمن ماه
· علامه حلی بیهوش شد-در انتظار یار
پنجشنبه، 1 بهمن ماه
· توسل به حضرت و حل مشکل مالی
پنجشنبه، 24 دي ماه
· ترانه انتظار-شعر مهدویت
· ای ماه یلدایی-شعر مهدویت
چهارشنبه، 23 دي ماه
· کلیپ شمیم یار
پنجشنبه، 17 دي ماه
· آقا امام زمان! من به وسیله شما شفا می خواهم
پنجشنبه، 10 دي ماه
· داستان سرداب-در انتظار یار
· آینه در آینه-شعر مهدویت
چهارشنبه، 2 دي ماه
· حریفات حسین بن حمدان الخصیبی در واقعه كربلا
سه شنبه، 1 دي ماه
· دانلود قسمت دوم مداحی کریمی

مطالب قدیمی تر

مطالب تصادفی

PHP-Nuke
[ PHP-Nuke ]

·دهه فجر مبارک باد
·آب همان امام زمان است-در انتظار یار

لینک به ما


لگوی دوستان

وب سایت ختم صلوات


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir